اقتصاددانان چکاره می شوند؟! (طنز)/انتشارمجدد
قبل نوشت:
اینجانب دانشجوی اقتصاد هستم
اصل نوشت:
خیلی از دوستان و اهالی محل و آشنایان و بستگان آن زمان که ما دانشگاه قبول شدیم در رشته ی اقتصاد اولین سوالی که بعد از تبریک گفتن بابت قبولی از ما می پرسیدند این بود که " خب، الآن نهایتا چیکاره میشید شما؟"
ما هم بعد از چند بار دست کشیدن در مو های سر و این طرف و آن طرف را نگاه کردن و زدن به کوچه ی علی چپ و اصغر راست آخر کار می گفتیم کارمند بانک، کارمند بیمه، و در کل کارمند یک اداره ی خراب شده دولتی دیگر!
سوال کنندگان هم بعد از شنیدن اینکه قرار است ما کارمند بانک شویم و پول ملت را در کیسه کنیم سفارش های لازم را از همین الآن می کردند که در اعطای اعتبارات و تسهیلات از همین الآن هوای آنها را داشته باشیم حسابی!
گذشت تا اینکه ما وارد دانشگاه شدیم و چند ترم گذشت و با اساتید اقتصاددان گرامی کمی دمخور شدیم و چند وقتی با هم آبگوشت می خوردیم که دیدیم نه خیر از این خبر ها نیست! کی گفته ما باید برویم تحویلدار بانک شویم و صبح تا غروب پول بشماریم؟!
اقتصاددان ها کارهای مهمتری هم می توانند داشته باشند که به عنوان نمونه به 3 تای آنها اشاره می کنم.
1 - برخی از متخصصان اقتصاد بخش عمده ای از انرژی و نیروی جسمانی و فکری خود را صرف خوردن می کنند. در مملکت ما از آنجایی که از همان زمانی که نوزاد اولین شیون بنفش خود را در نتیجه ی ضربه محکم خانم پرستار بر پشتش طنین انداز می کند یک سری مدارک افتخاری دانشگاهی به وی اعطا می شود که از جمله ی آنها می توان به مدرک اقتصاد اشاره کرد.
شما اگر کمی اهل گشت و گذار در جامعه باشید در می یابید که گفته اینجانب صحت دارد. کور و کچل، پیر و جوان، خانه دار و بچه دار، بقال و مکانیک و لحاف دوز همه و همه وقتی پای صحبت هایشان می نشینید پیرامون نرخ ارز و تورم و بیکاری و بودجه دولت و قیمت نفت صاحب نظر تشریف دارند، به گمانم بتوان کلی نظریه ی مصرف جدید از میان سخنان این بزرگواران بیرون کشید که انگشت حیرت بر دهان کینز و مودگلیانی و امثالهم بماند.
شغل اول اقتصاددانان شده است حرص خوردن از دست این کارشناس نماها که اشک را بر چشمان اساتید ما جاری ساخته است که بخشی از دریای خزر را آبرسانی می کند.
2 - اقتصاددانان دیدند که ای بابا! نمی شود که ما همینطور بنشینیم یکجا و فقط حرص بخوریم و اشک بریزیم و آب دریا را زیاد کنیم! این کار دیگر مزیت اقتصادی ندارد؟! به فکر چاره افتادند، گفتند چکار کنیم چکار نکنیم که فوقع ما وقع!
رفتن به دنبال کاری که همیشه در رونق است و هیچگاه حتی در زمان بحران های اقتصادی از رونق نمی افتد، شدند ضدحال برای دولتمردان! به قول خودشان "منتقدین دولت"
از بالا تا پایین کلا می زدند در برجک مسئولان اقتصادی دولت، حالا نزن کی بزن! هدفمندی اجرا نشود انتقاد می کردند، هدفمندی اجرا بشود انتقاد می کردند، نرخ ارز بالا برود انتقاد می کردند، پایین بیاید انتقاد می کردند و کلا پای ثابت حال گیری از دولت مردان بودند!
3 - بعد از مدتی که اقتصاددانان به پیشه ی منتقدی مشغول بودند و با گذشت زمان که دانشگاه آزاد به صورت فله ای و گله ای شروع به مدرک دادن کرد و دانشگاه های دولتی هم برای رو کم کنی ظرفیت دوره شبانه را زیاد کردند و نتیجه اش شد نیروی مازاد اقتصاددان که بعد از حرص خوردن و انتقاد از دولت باز بیکار مانده بود.
و این سوال مطرح شده بود که چه می شود سرنوشت این جمع؟! بزرگان اقتصاد ( همان هایی که از بس حرص خورده بودند که شکم هایشان باد کرده بود و از بس انتقاد کرده بودند که توان حرف زدن نداشتند) دور هم جمع شدند و به دنبال راه حل گشتند و یکی از آنها که کمی به علوم غریبه آشنایی داشت چاره ی کار را در احضار روح جناب " آدام اسمیت" پدر علم اقتصاد دید و شروع کرد به این کار. آدام اسمیت ظاهر شد و از مشکلات پرسید و مریدان پاسخ دادند، کمی به فکر فرو رفت و بالاخره راه حل ارائه کرد که اقتصاددانان همگی کیف کردند! گفت: برای برقراری تعادل در بازار کار باید عرضه و تقاضای نیروی کار با هم برابر شود، حال که عرضه ی نیروی کار بیشتر از تقاضای آن است باید به فکر یک بازار جدید باشیم و از این به بعد مازاد اقتصاددانان بشوند طرفدار دولت!
پیر مرد بعد از این همه وقت عجب فکری کرد؟! یکی از این مریدان از خوشحالی رفت جلو که دستان آدام اسمیت را ببوسد که ناگهان با ضربه ی محکم آدام اسمیت که با پای چپش به گوش راست آن بیچاره خورده بود نقش بر زمین شد و آدام اسمیت گفت: تو هنوز بعد از این همه مدت نمیدانی که دست آدام اسمیت نامرئی است؟! می خواهی دست مرا ببوسی؟!
حضار نگاهی کردند دیدند بنده خدا دست ندارد. و این شد که بخشی از اقتصاددانان شدند حامیان دولت. و این طور بود که تعادل در بازار برقرار شد.
قصه ما به سر رسید ادام اسمیت به خانه اش نرسید!
بعد نوشت:
فکر کنم از قصه ی بزبز قندی و شنل قرمزی کمی بهتر باشد برای قبل از خواب!
از آنجا که این وبلاگ متعلق به کلیه دوستان دانشجو و حتی فارغ التحصیلان گرامی است افرادی که تمایل دارند به جمع نویسندگان وبلاگ بپیوندند و مطالب خود را در وبلاگ قرار دهند میتوانند درخواست خود را به ایمیل وبلاگ ارسال نمایندو به جمع نویسندگان بپیوندند.