سال نو بر همه ی بر و بچه های اقتصادی مبارک.

*بسم الله*

 

سلام بچه ها

سال نوتون مبارک. سال تحویل با رفقا رفتیم مزار شهدای شهرمون، جاتون خالی. همونجا داشتم از رادیو پیام حضرت مولای مکرمم خامنه ای عزیز رو گوش می دادم و از توجهشون به اقتصاد، خصوصا تولید داخلی و حمایت کار و سرمایه ی ایرانی حقیقتا به وجد اومدم. عشق است اون حکومت دینی ای که به دنبال آباد کردن دنیای مردم هم هست چرا که اسلام عزیز می فرماید هر آنکه را معاش نباشد، معاد نبود. و اینکه می گویند عالم ماده نزد عرفا بسیار عزیز است چرا که از همین عالم ماده رشد کرده، به عرش اله سفر می کنند.

در همان هنگام بود که به همین مناسبت دو بیتی ای سرودمی! خدا رحم کنه روزی رو که دانشجوی اقتصاد نظری شعر بگه!!!

  تقدیم به همه ی برو بچه های وبلاک دانشجویان اقتصاد:

  از خرید جنس خارج ما برائت می کنیم

  کار و Capital ایران را حمایت می کنیم

  کوری چشم تمام دشمنان اجنبی

  چشم آقا، ما به GNP عنایت می کنیم

 

می دونم بعضی دوستان دلسوز ممکنه تو دلشون هزار تا نمیشه و ممکن نیست بیارن. ولی برادر ما از جنس احمدی روشن هاییم که اگر می خواستند اینطور بگن که بابا ما کجا و نیروگاه اتمی کجا، قطعا به این پیشرفت نمی رسیدیم. پس برادر به جای لب به نقد کلام راه بر گشودن، بیندیش که چگونه باید این فرمان عملی گردد و البته یک یا علی هم بگو.

یا علی مدد

اقتصاد سرمایه داری بابای فرهنگ ما رو در آورد!

بسم الله الرحمن الرحیم

در اقتصاد کلان یاد گرفتم که هر چه مصرف بیشتر باشه چرخ اقتصاد بیشتر می گرده. و یاد گرفتم کشوری توسعه یافته محسوب میشه که تولید نا خالص ( یا شایدم خالص!) داخلیش بیشتر باشه. تازه فهمیدم که چرا این همه مصرف گرایی داره تبلیغ میشه و این همه وقت تلویزیون رو پیام های بازرگانی گرفته. و تازه دارم می فهمم اون آهن پاره که بهش می گن تردمیل رو ما چرا خریدیم!؟ یا اینچ تلوزیونمون چرا از قد خرم بالاتر رفته. آخه الان هر کی مصرف کننده تر باشه متمدن تره دیگه. و هر کی بیشتر بخره خب رفتارش عقلایی تره. چون یکی باید باشه که تولید رو تحریک کنه تا اقتصاد کشور خودمون یا شایدم اونایی که اینا رو تولید می کنن رشد کنه. بعد از نشستن تو کلاس خرد فهمیدم که چرا داداشم که سوم راهنماییه باید یه لب تاپ یک میلیون تومنی داشته باشه و تازه طلبکار که مال فلان رفیقم یک و پونصد می ارزه. خب چرخ این اقتصاد صاحب مرده را داداش من یا میل اون تردمیل یا اینچ اون تلوزیون نچرخونه پس کی بچرخونه. دیگه اعضای خونواده ام به این فکر نمی کنن که پسرشون سنش به بیست رسیده، این چقدر رشد کرده و به سمت انسانیت پیش رفته، به این فکر نمی کنن که بخوان موقعیتی مهیا کنن که پسرشون بره پیش فلان عالم تا حکمت و فلسفه یاد بگیره و پیش فلان استاد اخلاق که سلوک الهی داشته باشه. چرا که روز به روز مدل های جدید از تکنولوژی های جدید میاد به بازار و باید به فکر افزایش درآمد باشند تا اونها رو بخرند که احیانا از قافله ی گردانندگان چرخ اقتصاد عقب نمانند و ثوابی ببرند!!! دلم برای پدر بزرگم تنگ شده. همون که هر وقت "نیاز" به وسیله ای داشته باشه می خره، واگه داشت مرغ بریون می خوره و اگر نبود به نون و پنیرش قناعت می کنه. و به گفته ی خودش هم قبل انقلاب و هم بعد انقلاب هم روی پر قو خوابیده و هم رو قلوه سنگ های کنار دریا و سرد و گرم روزگار رو چشیده. و الان باغ کشاورزی ای داره و یه اتاقکی که توش یه میز گذاشته و اوقات بیکاریش رو کتاب می خونه. معراج السعاده ی ملا احمد نراقی رو دو دور خونده و جاهای مهمش رو علامت گذاری کرده و به من توصیه می کنه که بخونم. دوران محمد رضا پهلوی تو شهربانی درجه دار بوده. و تو خاطراتش میگه همون قبل انقلاب زدم بیرون از اونجا چون پیشنهاد رشوه بهم می شد دور و برم از این کارا زیاد بوده. حال نمی کردم، اومدم بیرون. و میگه همین الان هم این حروم خوری ها هست تو نیروی انتظامی.

حال نمی کرده و اومده بیرون! قربون حالت برم پدر بزرگ. با پیر مرد های فامیل که مقایسه اش می کنم یه صفا و آرامش خاصی تو چهره اش می بینم. وصیتش رو کرده و مکه اش رو هم رفته و به قول خودش دختر و پسرا رو هم فرستاده خونه ی بخت، خیال خودش رو راحت کرده.

و من مانده ام با خانواده ام که نسل بعد بابا بزرگم هستند و به اصطلاح علم اقتصاد خرد و کلان رفتار اینها عقلایی است که این همه امکاناتی که در خانه ی ماست نمی دانم ۱۰ درصدش را هم استفاده می کنیم یا نه و یا مثلا اگر آن تردمیل یک میلیونی نبود و ما برای دویدن و پیاده روی به جای اینکه سه ساعت بدویم و هنوز در نقطه ی اول باشیم چند دوری در پارک نزدیک خانه مان میدویدیم و هوایی تازه می کردیم مثلا چه میشد!؟ یاد حیوان دراز گوشی می افتم که چشمش را بسته اند و وصلش کرده اند و می گویند راه برو تا چرخ آسیاب بچرخد. و می رود و می رود و می رود و بعد از عمری چشمش را باز می کنند، می بیند که سر جای اول است و آرد آسیاب را از او زرنگ تر هاش برده اند.

و خوشا به حال پدر بزرگم و آن پدر بزرگ ها و هر آنکه اصول اقتصاد سرمایه داری تو کتش نمیره و کار خودش رو می کنه. و هر چند آرام آرام، اما میرود به سوی معبود و نه به سوی سراب دنیایی که سرمایه داری درست کرده. 

آخ ببخشید! یادم رفته بود. من دانشجوی اقتصادم و باید عقلایی حرف بزنم. خوب اگر اینطور می شد که چرخ صاحب مرده ی اقتصاد نمی چرخید. هر از چند گاهی خل می شوم، شما عقلا جدی نگیرید.

* داستان ما داستان اون بنده ی خداست که میره حج به شیطان سنگ بزنه، سنگاش تموم میشه، شروع می کنه به فحش دادن. دیگه این چند روز از بس استدلال کردم خسته شدم! این پست حکم همون فحش رو داره به اقتصاد سرمایه داری!

ادامه ی مباحثه ی بنده و رفیق شفیقمان؛

*بسم الله*

(عکس تزیینی است!!!)

+ خدمت اونایی که تازه دست زدن به گیرنده هاشون و تلوزیون رو روشن کردن بگم که این پست ادامه ی سلسله مباحثات بنده با یکی از رفقای دانشکده مونه که از شروعش از مطالب دکتر درخشان بوده و فکر کنم تا دنیا دنیاس قراره ادامه داشته باشه. خب حالا با هم بریم یه برنامه ببینیم( به یاد عمو قناد!) :

رفیق شفیقمان:

برای اینکه شما رفتار مصرف کننده رو مدلسازی ریاضی کنید مجبورید اصولی رو که که از نظر روانشناختی قابل تکیه هستند رو پایه قرار بدید.کسی منکر مثال شما نمیشه ، ولی آیا با این مثال میشه رفتار مصرف کننده رو بررسی کنیم ؟ داستان اونجایی پیچیده میشه که این رفتارهای غیر عقلایی یک روند ثابتی ندارن و در هر فرهنگ و جامعه ای شکل خاص خودشو داره.

 

پاسخ:

خب در شماره ی یک شما مجدد حرف از اصول روانشناختی ای به میون میاری که اگر معتقد به این نباشی که مطلقا درستند، لا اقل می خوای بگی که فعلا مردم طبق اون اصول خاص رفتار می کنند. من هم با شما موافقم که انسان ها دنبال سود شخصی اند، حتی خود من[لبخند]. اما تمام حرفم اینه که من به طور مطلق به سود شخصیم نگاه نمی کنم و تصمیم نمی گیرم و هزار و یک مساله ی عقیدتی، جامعه شناختی، سیاسی ، فرهنگی (و تاکید می کنم به خصوص فرهنگی) در تصمیماتم دخیل اند. لذا اقتصاد مثل ریاضی دو دوتا چهار تا نیست. حتی تاریخ هم در نظریات اقتصادی قابل توجه اند.
مثالی برای روشن تر شدن مساله میارم:

""فيزيوكراتها تنها فعاليت مولد را، فعاليت كشاورزى دانسته، به مولد بودن ساير فعاليتها اعتقاد نداشتند اگر اين سخن را خارج از قالب زمان و مكان طرح كنيم و به ارزيابى اين ديدگاه بپردازيم، نظريه فيزيوكراتها را چندان منطقى نمى‏يابيم; در حالى كه توجه به اين نكته لازم است كه فيزيوكراتها در زمان اوج شكوفايى نظام ماقبل صنعتى در جامعه فرانسه زندگى مى‏كردند. در آن جامعه و در آن زمان بخش كشاورزى ضمن اينكه تغذيه‏كننده ساير بخشهاى اقتصادى بود، به نحو شديدى غير وابسته به اين بخشها نيز بود. بخشهاى ديگر فعاليتهاى اقتصادى همگى براى اساسى‏ترين نيازهاى خود متكى به بخش كشاورزى بودند ولى بخش كشاورزى از استقلال نسبى برخوردار بوده و به عنوان مادر فعاليتهاى اقتصادى در تمام جامعه مطرح بود. در اين قالب، فيزيوكراتها فعاليت كشاورزى را مولد دانسته و ساير بخشها را غير مولد معرفى مى‏كردند. (16) وضعيت فوق شبيه به موقعيت اقتصادى كشور ما مى‏باشد. بخش نفت‏به‏طور مستقيم بيشترين درآمد ارزى را براى اقتصاد ما به ارمغان مى‏آورد. و ثانيا در درآمدهاى ارزى ساير بخشها نيز به‏طور غيرمستقيم، داراى نقش غير قابل انكارى است; به گونه‏اى كه بدون درآمد ارزى ناشى از بخش نفت، ضربات جدى به ساير بخشهاى اقتصادى كشور وارد مى‏آيد. بنابراين با وضعيت اقتصادى ما، اگر كسى نفت را عامل و ساير بخشها را غير مولد بخواند با توجه به جايگاه نفت در اقتصاد ما، سخنى به دور از واقعيت نگفته است. ولى براى اطلاع و وقوف از محدوديت اين نظريه كافى است قدرى به آن سوى مرزها توجه كنيم.""

 

رفیق شفیقمان:

 از طرفی سرمایه داری چون سیستم کنترل شده و بسته ای نیست (برخلاف کمونیسم) نمیتونیم این ایراد رو بهش وارد کنیم که تحمیل شدست.میگه ما انسانها رو آزاد میذاریم ، خودشون به سمت تعادلی میرن که حداکثر منافع جمع در اون تعادل نهفتس. جایی نگفته که کسی حق نداره خیرات کنه یا به نیازمندان کمک کنه.گفته آزادی. یعنی با توجه به آزادی جامعه و شام مجانی هایی که وجود داره (بر خلاف فرض) باز هم به اون تعادل مورد نظر میرسیم.

پاسخ:

اتفاقا می خوام بگم که سرمایه داری در بعضی نظریات کاملا تحمیل شدست! دکتر درخشان یه حرف جالبی دارن که میگن بهتره به جای سرمایه داری بگیم سرمایه مداری چون این نوع اقتصاد بر مدار سرمایه می گرده و اصل در این نظام تعالی انسان نیست ( آنچه که باید اقتصاد اسلامی بر آن بنا شود)، رفاه طبقه ی کارگر هم نیست ( مبنای اقتصاد مارکسیستی) بلکه مدار سرمایه است. به اقرار خود طرفداران سرمایه داری(۱)، بحران در ذات سرمایه داریه. نمونه اش بحران بزرگ ۲۰۰۸ و بحران بعدی هم که در ۲۰۱۱ خودش رو نشون داد. در هر دو جا دولت در نظام سرمایه داری چه کرد؟ چندین تریلیون دلار کمک. هشتصد میلیارد پوند فقط در انگلستان کمک شده به بانک ها. چرا؟ چون این اعتقاد نظام سرمایه داریه که میگه همه چیز بر اساس سرمایه است. همه چیز برای این است که این سرمایه تراکم و تکاثر پیدا کنه و این اصله. و با این کار از بحران در میاد اما نتیجه از بحران ۲۰۰۸ به بعد شده اختلاف طبقاتی با رشد فزاینده. اما برای اینها مهم نیست این اختلاف طبقاتی چون مهم نجات سرمایه است نه طبقات پایین جامعه.  یا مثلا در همین فاصله ی بحران ۲۰۰۸ تا الان حقوق مدیران شرکت های مالی چند برابر شده. تا ماهی ۲۵ میلیون دلار حقوق می گیرن. دلیل؟ شرکت ها می گن اگه این مدیران رو این رقم بهشون ندیم می رن مدیران شرکت های دیگه می شن. و الان رقابت عظیم بر سر شرکت های مالی است و ما باید بهترین مدیران رو بیاریم.  مهم نیست چند تا کارگر اخراج میشه، مهم اینه که چند تا مدیر ارشد مالی حفظ بشن. چون نگرش حفظ سرمایه است. واین عین تحمیله. اقتصاد لیبرالی بر خلاف ظاهر و ادبیات غلط اندازش که با زبان نمودار و ریاضی اجین شده پشتش قطعا ارزش و دستور خوابیده.

 

رفیق شفیقمان:

تقصیر مدل سرمایه داری نیست که اکثر انسانها دنبال منافعشونن.(اینکه در غرب فرهنگ نفع شخصی ترویج میشه بحث جداییه) ما دنبال این بودیم که رفتار انسان رو مدلسازی و پیش بینی کنیم. بنابراین باید بر اساس همین رفتارها مدلمون رو بچینیم.مگه میشه تو جامعه ببینید که همه دنبال نفع شخصی خودشونن ولی شما تو نظریه هات فرض کنی که همه جا شام مجانی هست ! این که نمیشه.
لذا این بحث تبدیل میشه به این سوال از من که اقتصاد اسلامی راه حلش برای این مسئله چیه؟ چجور قراره معنویات وارد اقتصاد بشه؟ و این معنویات چیا هستن ؟

 

پاسخ:

خب یه مقدار از این قسمت که بر می گرده به مدلسازی رفتار انسان به نحوی که این رفتار ها رو ثابت و فقط تابعی از نفع شخصی می گیرید، در قسمت اول داده شده.

اما خیال نکنید وقتی ما میگیم اقتصاد باید اسلامی بشه یعنی نظریات اقتصاد سرمایه داری بمونن و فقط مقداری معنویت توش دسپوج ( همان زور چپان، در تبری) بشه. خیر بلکه در اقتصاد اسلامی باید با توجه به انسانی با فرهنگ اسلامی ایرانی نظریه پردازی بشه برای رفع مشکلات اقتصادی. خب اگه بپرسی چه نظریاتی؟ جواب می دم اگه می دونستم این نظریات رو می دادم. شاید سال ها زمان لازمه تا با تطور و تحول، عقاید اقتصاد اسلامی مدلسازی و فرمولیزه بشه. شاید بزرگترین معضل سر این راه این باشه که بخوایم از درون پارادایم اقتصاد سرمایه داری به اقتصاد اسلامی برسیم. مثلا در روانشناسی بیایم بریم روانشناسی متعارف و کلاسیک رو بخونیم و بخوایم بعضی جاهاش به زور چار تا حرکت اسلامی هم بندازیم. اما درستش اینه که پارادایم رو به طور کل تغییر بدیم و کتبی که در معرفت نفس علمای اسلامی نوشته اند رو بخونیم.

به قول رحیم پور ازغدی اشتباهه که فکر کنیم مردمسالاری دینی همان دموکراسی غربی است بعلاوه ی یک قلمبه ی نور در قم مثل پاپ در واتیکان.

 

رفیق عزیزمان:

در حالی که مارکس میگفت انسان باید به مرحله ای برسه که نفع شخصی رو فدای جامعه ی انسانی کنه.اما آیا رسید؟ نه. اگه میرسید چی میشد ؟ به نظر من مارکسیسم شکست نمیخورد.

پاسخ:

خب مساله اینجاست که با جهانبینی کاملا مادی ای که مارکس ارائه میده اصلا اینکه به شخص بگیم باید نفع شخصیت رو فدای نفع اجتماع کنی این نظر پارادوکسیکاله یعنی به عبارتی خود انقراضی! داره. ولی در جامعه ای که دینیه و مردم اعتقادات عمیقی دارند اگه بخوای سوق بدیشون به اینکه به نفع اجتماع کمک کنن عاقلانه است چون در کنارش خودشون هم به نفع غیر مادی می رسن. خب فکر کنم طبق آماری که داشتم از صندوق های صدقات شهری در استان مازندران چیزی حدود ۱۵ میلیارد در ماه جمع می شه. این نشون می ده جامعه ی ما اون جامعه ای نیست که به طور مطلق نفع خودش رو در تضاد با نفع اجتماع ببینه. البته خودمم با اینجور مثال زدن ها حال نمی کنم ولی برای تقریب به ذهن خب بد نیست. لذا خواهشا رو مثالم زوم نکن!

 

رفیق شفیق:
پس اصول سرمایه داری اصول تغییر ناپذیر نیستند ، ولی اصولی هستند که فعلا درستیشون اثبات شده.اگر همه مردم مثل بچه های کانون امام حسن بودند.اونوقت میدیدیم که چطور مدل سرمایه داری به بن بست میرسید (مثل کمونیسم).

پاسخ:

خب این حرف از اونجایی در میاد که  شما به این مثال توجه می کنید. ای کاش این مثال رو نمی زدم. اگه به طور کلی و با توجه با مسائل و مشکلاتی که این نظام با قرار دادن تکاثر سرمایه به عنوان اصل برای خودش درست می کنه نگاه کنیم خواهیم دید نه تنها درستیشون اثبات نشده بلکه به قول دکتر گیلک گروهی در اومدن از دل همون اقتصاد سرمایه داری که در پارادایم حاکم کار نمی کنند و بهشون می گن اقتصاد دانان هترودوکس. یه کتابی هم دانشگاه امام صادق (ع) ترجمه کرده به نام اقتصاد هترودوکس که آراء این دانشمند ها توش اومده. دنبالشم. گیر آوردم بهت می رسونم که بخونی. و همچنین اون دانشمندانی که نوبل اقتصاد دارن و به سمت اقتصاد دین (مسیحیت) رفتن. می خوام بگم نقد به اقتصاد سرمایه داری فراوونه.

در ضمن شاید برخی نظریات اقتصاد سرمایه داری جدای از ماهیت بحران زاش، برای جامعه ای که مردمش فرهنگ و ایدئولوژی سرمایه داری دارن کار ساز و مفید باشن و  به بن بست نرسن اما همون ها وقتی بیان تو جامعه ای با فرهنگ و ایدئولوژی متفاوت جامعه به بن بست بخوره یا حد اقل مجبور به تغییر فرهنگ ها و ایدئولوژِ ها بشه.

تو پست بعدی یه نکته ای راجع به این از زندگی و دور و بر خودم میگم. این پست داره خیلی طولانی میشه.

 

رفیق عزیز:

مارکسیسم و لیبرالیسم دو طرف یک محورن.مارکسیم به سمت عدالت و لیبرالیسم به سمت ازادی. این تضاد بین آزادی و عدالت مسئله ی کلیدی تاریخ عقاید هست به نظرم.مثل تضاد بین بیکاری و تورم.یا شبه به اون کنتراستی که بین رقابت کامل و انحصار وجود داره.
اتفاقا هر دو طرف دارن از این قضیه که به منتهی الیه محور چسبیدن ضربه میخورن.مارکسیسم شکست خورد چون آزادی انسان رو نفی کرد.لیبرالیسم شکست خورد چون عدالت کم کم در مدلش زیر سوال میرفت. و جالب اینه که انسان به هر دو اینها ، یعنی ازادی و عدالت تمایل داره.بنابراین باز هم مخالفم! نمیتونیم بگیم مارکسیسم با فطرت انسان سازگارتره.
راه حل این بود که بجای اینکه از اینور و اونور بوم بیوفتیم ، حد وسطی از ایندو رو پیش بگیریم که به مشکلات هیچ کدوم برخورد نکنیم.چیزی که ادامه ی تاریخ اقتصاد رو رقم زد (و من هم در حال مطالعه ی این بخش از تاریخ اقتصاد هستم)
حالا امروزه اون چیزی که از لیبرالیسم داره اجرا میشه ، خیلی فرق داره با اونچیزی که اسمیت گفت.چون لیبرالیسم برخلاف مارکسیست هنوز وجود داره و کلی هم وصله پینه بهش خورده وقتی میگیم سرمایه داری یا لیبرالیسم ممکنه شبه باشه که به کدوم یکیشون داریم میگیم.

پاسخ:

خب ما نه اون عدالت رو قبول داریم و نه اون آزادی رو. عدالت رو امام امیر المومنین علی علیه السلام اینطور معنا می کنند که " العدل یضع الامور مواضعها" یعنی عدل به معنای این است که هر چیزی در سر جای خودش باشه. از دل این عدالت دولت مرکزی مارکس بیرون نمی آد که این دولت بخواد مساوات رو پیاده کنه. یعنی همه ی جامعه مساوی هم درآمد داشته باشند. از دل این عدالت این بیرون میاد که اگر کسی کاری کرده جای پول تو جیب این شخصه نه اینکه هر کی هر چقدر کار کرد و هر چقدر سرمایه آورد وسط ما به این چیزا کار نداریم تولید کشور رو تقسیم بر تعداد کن بده ملت بخورن! که بعد انگیزه ی کار از بین بره. و آزادی در اسلام به معنای آزاد شدن از بند ها و غل و زنجیر هایی است که جلوی رشد و کمال رو میگیره. به تعبیر شریف جناب علامه مطهری آزادی برداشتن موانع کمال است. از دل این آزادی هم این در نمی آد که چون تعداد کارگر زیاده و کار کم پس کارفرما میتونه بیگاری بکشه از کارگر به این بهانه که تابع عرضه و تقاضای نیروی کار اینجا خورده به هم پس قیمتت و قیمت کارت همینیه که هست! خب بله الان اقتصاد سرمایه داری بعد از بحران نمیدونم چه سالی بود (چون تاریخ عقاید اقتصادی رو شروع نکردم هنوز متاسفانه)، مجبور شده یه تعدیلاتی انجام بده و اون نقش  حد اقلی دولت رو یه مقدار بیشتر کنه. البته نمی دونم شنیدی یا نه. ولی یکی از اساتید که فکر کنم دکتر احسانی بود می گفت میلتون فریدمن بعد از بحران اخیر گفته اگه ما همون ۴۰۰ سال پیش از مواضعمون که عدم دخالت دولت به طور حد اکثری بوده کوتاه نمی اومدیم این بحران حاصل نمیشد!

این داستان ادامه دارد...!؟

پیشنهاد تشکیل یه روم مخصوص دانشجویان اقتصاد

سلام

رفقایی که تو این وبلاگ فعالن اگه کسی اینکاره ست یه پیشنهاد دارم. یا روم تخصصی اقتصاد برا دانشجویان اقتصاد بزنیم و هفته ای یکی دو ساعت با یه موضوع خاص مباحثه داشته باشیم.

تضارب آراء! داریم یه همچین چیزی!؟

*بسم الله*

 

یکی از رفقا چند روز پیش نظراتی ذیل پست "سر آغاز اقتصاد غرب" نوشتن و نقد هایی به صحبت های دکتر درخشان که منتشر کرده بودم داشتن. در نظر دارم آراء این بزرگوار رو نقد و بررسی کنم به این صورت که در هر پست جملاتی از ایشون که به نظرم جای تامل داره رو می نویسم و نظر خودم رو درباره ی اون جمله ذیلش میارم. دوستان دیگه که دانشجوی اقتصادن هم اگر تو بحث وارد بشن، قدم بر دیدگان ما می نهند!

نظر رفیق شفیقمان به طور کمپلت!:

"" دکتر درخشان: در کشف نظام اقتصادی اسلام، تلاشمون کمه! ""
حرفشون درسته .اینکه تلاش برای رسیدن به اقتصاد اسلامی کمه.ولی کاش نظرشون رو راجع به مشکلات پیش روی اقتصاد اسلامی میگفتن.مثلا اصول اقتصاد سرمایه داری یه اصول روانشناختی ان که از مطالعه ی رفتار انسان نشات میگیرن. تاریخ یه تجربه ای داره در مورد کمونیسم که این اصول رو اومدن نادیده گرفتن و اصول جدیدی وضع کردن (عدالت در مقابل آزادی).مطالعه ی کمونیسم نشون میده عامل فروپاشیش همین بوده که اصول رو نپذیرفت.اتفاقا اشتراک اسلام با کمونیسم در همین نپذیرفتن اصوله.از کجا معلوم ما به وضع کمونیسم دچار نشیم ؟یا از کجا معلوم این دانشمندانی که به سمت اقتصاد مسیحیت میرن موفق بشن مدل کاملی ارائه بدن(ضمن اینکه تاریخ یه تجربه ی سخت اقتصاد مسیحی (یا دین محور به طور کل) رو داره)

¤۱ اصول اقتصاد سرمایه داری یه اصول روانشناختی اند که از مطالعه ی رفتار انسان نشات می گیرن.

پاسخ۱:

تا یه جاهایی موافقم. مثلا اینکه اصول سرمایه داری از مطالعه ی انسان و رفتارش نشات می گیره کاملا درسته. اما ما داریم درباره ی انسان صحبت می کنیم. موجودی مختار که بینش و منش و فرهنگش رو کنش ها و رفتار هاش تاثیر می ذاره. لذا با اجازت می خوام جمله رو اینطور کامل تر کنم که اقتصاد سرمایه داری اصولش رو از مطالعه ی رفتار انسانی می گیره که اون انسان، انسان موجود و مطلوب سرمایه داریه. با یه مثال حرفم رو روشن تر می کنم. انسانی که در سرمایه داری ازش صحبت می شه انسانیه سود جو و فقط منافع مادی خودش رو می بینه. اما راه دور نریم. تو دانشگاه یه تشکلی هست به اسم کانون امام حسن مجتبی (ع) (که اینا از وقتشون می زنن و هر شب غذایی رو که تو دانشگاه مازاده و دانشجو ها قبل از خوردن، مقدار مازاد رو تو ظرف مخصوص تو سلف می ریزن) رو می برن برای محرومین محله های اطراف. وقتی ازشون می پرسی چرا این کارو می کنن. یه عده شاید جواب بدن به خاطر بهشت یا خودسازی ( یعنی سود غیر مادی و معنوی). اما جالب تر عده ی دیگه ای اند که می گن ما بندگی چو گدایان به شرط مزد نکنیم.( این دسته بهشت و جهنم نمی خوان، فقط دنبال نوکری برای امام حسن هستند.)

تازه اینا فقط وقتشون رو صرف می کنن. یه طرف قضیه هم انسان هایی اند که از حق خودشون می زنند برای اینکه یه عده از محرومین، همان حوالی ما شب شام مجانی داشته باشند!

پس با منطق اقتصاد خرد این دانشجو هایی که غذاشون رو می بخشند یا اعضای کانون امام حسن یا انسان نیستند و یا رفتارشون عقلایی نیست!!!

لذا تمام حرفم اینه که اقتصاد سرمایه داری اصولش رو از بررسی رفتار انسانی با جهانبینی مادی می گیره و شاید سرٌ حرف دکتر درخشان که اندیشه های اقتصاد لیبرالی رو شیطانی می دونه در همین باشه که موضوع بحث در اون پارادایم انسان شیطانی است.

 

¤۲ مطالعه ی کومونیسم نشون می ده عامل فروپاشیش همین بوده که اصول رو نپذیرفت.

پاسخ۲:

کومونیسم اصول اقتصاد سرمایه داری رو نپذیرفت در صورتی که ایدئولوژی انسان های جامعه ی شوروی سابق همان ایدئولوژی انسان های در جوامع سرمایه داریه. یعنی اصالت سود و لذت و نفی وجود عوالم مافوق ماده و خدا. یعنی انسان در شوروی همون انسان غربی است با همون امیال و نفسانیت ها در حالی که مارکس از این جامعه انتظار معجزه داره. یعنی می خواد اینا از مالکیت خصوصی خودشون و نفع شخصی شون برای اجتماع بزنن. یعنی اقتصاد کومونیستی می خواد که دولت کاملا متمرکز باشه. و این ممکن نیست در اون جامعه. باز با یه مثال منظورم رو روشن تر کنم. در شوروی سابق کشاورز باید می کاشته و درو می کرده و محصولش رو میداده به دولت تا بین افراد اجتماع تقسیم کنه. خودشم باید رزقش رو از دولت می گرفته. خب این کارگر هم به دنبال سود شخصی خودشه. با خودش می گفت چه کاریه!؟ من شبانه مزرعه ی خودم رو آتیش می زنم و به دولت می گم خودش آتیش گرفت یا دزدی، کسی اومد آتیش زد و رفت و با این کار خودم رو از زحمت وجین و درو و ... راحت می کنم. و آخر ماه رزقم رو از دولت می گیرم! این تضاد بین منفعت شخص و منفعت اجتماع و دولت از بزرگترین مشکلات اقتصاد مارکسیستیه. لذا بنده ضعف اقتصاد مارکسیستی رو در ارائه ی مدل جایگزین برای اقتصاد سرمایه داری می بینم. نه اینکه فروپاشی شد چون اصول غیر قابل تغییر و جهانشمول!!! اقتصاد سرمایه داری رو نپذیرفت.

¤۳ از کجا معلوم این دانشمندانی که به سمت اقتصاد مسیحیت میرن موفق بشن مدل کاملی ارائه بدن(ضمن اینکه تاریخ یه تجربه ی سخت اقتصاد مسیحی (یا دین محور به طور کل) رو داره)

پاسخ۳:

از کجا معلوم که موفق نمیشن!؟ اگه هر محققی بخواد قبل از شروع تحقیق از خودش بپرسه " از کجا معلوم تحقیقاتم به نتیجه برسه؟" دیگه هیچ کس سراغ کشف علم نمیره و با این کار راه تولید علم به رو به طور کل بستیم.

اما اگه جمله رو با توجه به توضیح داخل پرانتز بخونیم میشه اینطور مساله رو مطرح کرد که با توجه به تجربه ی تلخ حاکمیت دین در قرون وسطی از کجا معلوم اینبار نیز به همان مشکلات دچار نشیم. خب جواب این سوال ریشه در بررسی قرون وسطی داره. شاید مشکلات قرون وسطی ناشی از این بوده که حکام فاسد و متحجر و خودکامه جامعه را اداره می کردند. قطعا در قرون وسطی از گزاره های دین مسیحیت برای مدلسازی و نظریه پردازی اقتصادی برای حل مشکلات اقتصادی استفاده نمی شده چون کشیش متعصب قرون وسطایی اساسا عقلش به این چیز ها قد نمیده. اما الان ما با کشیش قرون وسطایی که دادگاه تفتیش عقاید راه می ندازه و دانشمند ها رو می سوزونه سر و کار نداریم بل که با دانشمندان اقتصاد در عصر مدرنیته و پسا مدرنیته سر و کار داریم که اتفاقا جایزه ی نوبل اقتصاد هم دارند و به دنبال کشف نظریات اقتصادی برای رسیدن جامعه به سعادت اند و نه حاکم کردن دوباره ی کلیسای متعصب قرون وسطی بر جامعه ی کنونی غربی. لذا نگران بازگشت به قرون وسطی نباشید!

----------------------------------------------------------------------------------

نظرات رفیق شفیق ما به طور کمپلت!:

"" دکتر درخشان: اندیشه ی شیطانی فرو نمی ریزد، همیشه هست. ""
به شخصه از ایشون انتظار این نمیره که حکومت کمونیستی رو به عقاید مارکسیستی یکسان کنن.هرگز عقاید مارکس شیطانی یا ضد انسانی نبود.حتی عقاید سرمایه داری هم چنین نیست. اما حکومتی کمونیستی به فساد کشیده شد(همچینین سرمایه داری). یعنی مدل مدل غلطی شاید نباشه ، ولی در عمل ایراداتی پیدا میکنه کما اینکه ایراد از حاکم باشه (مثلا استالین در شوروی). مخصوصا در مورد مارکسیسم که فقط یکبار در دنیا تجربه در عمل داشت و متاسفاه دیگه بازبینی نشد ، بخاطر اینکه غرب تمام تلاششو کرد که مارکسیسم رو محو کنه.خیلی ها معتقدن کمونیسمی که مارکس معرفی کرد درست اجرا نشد.

پاسخ:

خب بله درباره ی عقاید مارکس حق با شماست. و ایراد از بنده است که دو تیکه از صحبت های دکتر درخشان رو گلچین کردم کنار هم گذاشتم و اینطور به ذهن میرسه که ایشون اندیشه ی مارکسیستی رو هم شیطانی می دونن. البته شاید هم بدونن ولی تو این صحبت ها منظورشون از اندیشه ی شیطنی اقتصاد لیبرالیه. البته باید توجه داشت که اقتصاد سرمایه داری هم سر تا پا شیطانی نیست. بلکه اون جاهاییش که علمه به این معنا که در حوزه ی اقتصاد اثباتیه دیگه نمیشه گفت که شیطانیه. مثلا در گزاره هایی مثل :" با افزایش حجم پول و فرض ثبات سایر شرایط تورم افزایش پیدا می کنه."

اما اقتصاد سرمایه داری در جاهایی که مکتبه یعنی در حوزه ی اقتصاد دستوریه قطعا شیطانیه چون با تنها سود شخصی رو می بینه و ماده رو می بینه و به هیچ وجه توجهی به بعد غیر مادی انسانی نداره.

دکتر درخشان هم به این نکته اشاره داشتند که اقتصاد مارکسیستی بیشتر با فطرت الهی انسان قرابت دارد بر خلاف اقتصاد سرمایه داری.

-------------------------------------------------------------------------------

بخشی دیگر از نظرات و آراء رفیق شفیق ما:

"" دکتر درخشان: سی سال از چی حرف زدیم؟ ""
از نظر من مشکل اختلاس مشکل اقتصادی نبود.یعنی یه اقتصاد دان نمیتونه جوابگو باشه.مسئله برمیگرده به مدیریت و نظارت. اگه منظور دکتر درخشان اینه که مدل اسلامی اگه حاکم بود این اختلاس اتفاق نمی افتاد ، پس چطوره که تو اقتصاد های سرمایه داری غرب همچین چیزهایی شاهد نیستیم (در این وسعت)؟

پاسخ:

اینجا رو با شما موافقم. استاد می خواستن بگن که اختلاس در جامعه ی اسلامی ربطی به ضعف اسلام در نظریه پردازی در حوزه ی اقتصاد نداره. احتمالا منظور دکتر درخشان این نباشه که اگر اقتصاد اسلامی حاکم بود این اتفاق نمی افتاد. اما می گن جواب کسی که مغالطه می کنه رو جز با مغالطه نمیشه داد. طرف اومده با مغالطه مشکل اختلاس رو به مباحث نظری اقتصاد اسلامی بچسبونه، دکتر هم طبق قاعده ی موشک جواب موشک! مشکل رو چسبوند به اقتصاد سرمایه داری. البته این نظر بنده ست. شاید خود دکتر نظرشون همون باشه که شما از حرفشون برداشت کردی.

----------------------------------------------------------------

رفیق شفیق:

"" دکتر درخشان: به نام هر کس الا خدا حکومت کنی، اون نظام فرو میریزه. ""
شاید باید ببینیم در آینده این حرف ایشون اتفاق می افته یا نه .برای کمونیسم اتفاق افتاد ولی فروپاشی حکومت کمونیستی شوری دلایل خودشو داشت. امام علی هم بخاطر خدا حکومت میکرد ، ولی حکومتش پایدار نموند.یعنی درستی حکومت یه چیزه ، رفتار مردم یه چیز دیگه ، و البته مدل اقتصادی حکومت هم بحث جداییست.

پاسخ:

بله کاملا موافقم.

---------------------------------------------------------------

رفیق شفیق:

"" سر آغاز اقتصاد غرب و عقب افتادن مسلمین""
منم موافقم. به هر حال از نظر ارزشی کاری که غربی ها کردند درست نبوده . ولی اسلام هم در جای خودش گسترش هایی داشت.حتی دانشمندان اقتصادی هم داشت. ولی متاسفانه به هر دلیلی از همین امکاناتش هم استفاده لازم رو نکرد. مثلا ایران رو فتح کرد ، خیلی از اثار و فرهنگ و تمدن رو از بین برد.فرهنگ عرب وارد ایران شد ، در حالی که میتونست فرهنگ خودشو ارتقا بده .این وسط به نظر من اشتباه مسلمانها بود.البته مطالعاتم در این زمینه زیاد نیست.

پاسخ:

خب این مساله بیشتر تاریخیه تا اقتصادی. و منم تو تاریخ مطالعه ی چندانی ندارم. ولی با توجه به اینکه فتح ایران در زمان خلیفه ی دوم بوده، اگر هم اشتباهاتی بوده از لشکر و مسلمین اون زمان بوده و نقص از اسلام نیست. البته خب ایران از اومدن اسلام کم هم استفاده نکرده و فکر می کنم اسلام هم از ایران باید بهره هایی برده باشه. با این نظرت ترغیبم کردی تا سراغ کتابخونه ی شخصی پدرم برم و کتاب خدمات متقابل اسلام و ایران شهید مطهری رو مطالعه کنم.

راز پیدایش اقتصاد خرد از نگاه دکتر درخشان

*بسم الله*

دکتر درخشان: در مقابل جریان ماركسیسم كه آهسته آهسته رشد می كرد و اجتماعی می‌شد، یك جریان فكری دانشگاهی بوجود آوردند. برای مقابله با یك چیز دو كار می توان كرد: یا بگوییم غلط است، یا اینكه صورت مساله را پاك كنیم. ماركسیسم در اندیشه ها رسوخ كرده بود و حزب‌های كمونیست در كشورهای مختلف شكل گرفته، كارگران بیدار شده بودند. (شاید كسی با من هم عقیده نباشد؛ غربی ها كه قطعاً این را نمی گویند، چون شمشیری است كه بر سر خودشان می خورد؛ غیرغربی ها هم كسی به این مساله توجه چندانی نداشته است. اما این به عقل من می رسد كه) جریانی به وجود آمد كه صورت مسأله ماركسیسم را پاك كند. ظهور «اقتصاد خرد» درست همزمان با اوج ماركسیسم بود. من تمام اسناد اینها را پیدا كردم. درست همزمان با هم، والراس در سوییس، جورت در انگلستان، كلارد در آمریكا دارند یك چیز می گویند. آنها اقتصاد را از جایی كه آدام اسمیت شروع كرد شروع نمی‌كنند. اگر اقتصاد را از جایی كه آدام اسمیت شروع كرده، شروع می‌كردند و همان‌طور جلو می‌آمدند، در تیررس ماركس قرار می‌گرفتند! اقتصاد را از جای دیگری شروع می كنند و آن از خود «مصرف‌كننده» است.

«هر آدم یك مطلوبیتی دارد». این حرف والراس است. كتاب او حدود ده سال بعد از كتاب ماركس به چاپ رسید. شروع كتابش با این بحث است كه مصرف‌كننده، یك مطلوبیتی (یوتیلیتی) دارد؛ اگر از كالا زیاد مصرف شود مطلوبیتش بالا می رود؛ تولیدكننده هم همین طور. سپس تعادلی بین مصرف‌كننده و تولیدكننده یا تولید ومصرف برقرار می‌كند (تعادل مصرف‌كننده)؛ بعد با توجه به خط بودجه، نقطه اپتیمم بدست می آید. اسم كتابش را هم گذاشت اصول اقتصاد سیاسی. والراس عین همین مباحثی را كه شما در درس اقتصاد خرد می خوانید، در آن كتاب نوشته است از جمله همین فرمول‌ها و سیستم معادلات. از جایی شروع كرد كه در تیررس ماركس نبود. اصلاً ماركس به این مسائل نمی پرداخت.

بحث های والراس چه بود؟ برای اینكه بتواند مطالبش را به خواننده القا كند، با مثال‌هایی خیلی پخته، شما را می‌برد در فضایی ذهنی كه تأیید شما را بگیرد؛ سپس از آن فضا برمی‌گردد به یك فضای واقعی. مثلاً در اقتصاد خرد داریم كه می گوید تصور كنید فردی در بیابان است، راه را گم كرده و تشنه است، منتها در جیبش چند سكه جواهر و طلا دارد. این فرد دارد از گرما و تشنگی می‌میرد. یك مرتبه یك نفر از پشت یكی از این سنگ‌ها با مشك پر از آب یا شربت پیدایش می‌شود. پیشنهاد می‌كند لیوان اول در برابر یك تكه جواهر بزرگ. می گیرد و می خورد؛ سیر نمی شود. می‌گوید لیوان دوم درمقابل همان تكه جواهر. می گوید این قدر نمی دهم، چون كمی سیر شده و تشنگی اش رفع شده است. لیوان دوم را دربرابر یك سكه طلا سر می‌كشد. نوبت به لیوان سوم می رسد. این بار با ربع سكه. لیوان چهارم را دیگر نمی‌خواهد. یعنی مطلوبیتش كم كم دارد كم می شود و بعد منفی هم می شود. اما نفر دوم ول كن نیست و می گوید باید به زور بخوری. جواب می دهد این پول را بگیر و برو، دیگر آب نمی خواهم! خب این می شود مبنای اقتصاد والراسی! اگر كمی فكر كنید و خودتان را جای آن بنده خدا قرار دهید می گویید همین طور است، راست می گویی. حالا كه قبول كردی، در دنیای واقعی فرمول می نویسد و همان استنتاج ها را می كند. اما یك نفر نیست از این آقا سوال كند این آدم با این همه جواهر و سكه در آن كوه ها چه می كرده؟ چطور یك دفعه كسی با مشك آبی با آن پیشنهاد پیدایش شده؟ اگر اینقدر نامرد بود كه برای یك لیوان آب حاضر بود یك تكه جواهر بگیرد و برای دومی یك سكه طلا، اصلاً لازم به این حرف ها نیست، سرش را می برید و هر چه پول و جواهر داشت بر می داشت!! اما كسی چنین سوالی نمی كند، كسی به روابط و مناسبات اجتماعی توجهی ندارد، به نهادها توجه ندارد. داستان درد دل شماست كه می گویید این همه اقتصاد خرد خوانده ایم به چه درد می خورد؟ این مباحث برای همان كسی است كه با آن جواهرات در پشت آن كوه ها بوده؛ معلوم است ربطی ندارد به دنیای واقعی. تحلیل من این است كه این كارها برای مقابله با ماركسیسم بوده است.

لینک منبع ( فقط بخش جریان دانشگاهی):

http://islamiceco.blogfa.com/page/j

لینک منبع( کل سخنرانی):

http://www.foeac.ir/pishkhan/andishe/489-eghtesad.html

سر آغاز اقتصاد غرب و عقب افتادن مسلمین

*بسم الله*

دکتر درخشان: نظریات مختلفی است اما نوعاً معتقدند كه شكل گیری علم اقتصاد، ریشه در انقلاب دریانوردی دارد. قبل از آن، جهت حركت كشتیها در مسیر باد بود. باد مثلاً از غرب به شرق می رفت، كشورها كالاها را از این طرف به آن طرف دنیا حمل می كردند. بعد منتظر بودند كه جهت باد تغییر كند دوباره حركت كنند به این سمت دنیا. انقلاب دریانوردی توانست با تحول در بادبان ها و نوع كشتی‌ها، خلاف جهت باد حركت كند. یك گشایش در حمل و نقل دریایی به وجود آمد كه به انقلاب دریانوردی معروف است. این انقلاب دریانوردی در غرب اتفاق افتاد و منجر شد به كشف قاره آمریكا. البته می خواستند هند را كشف كنند. اینها فكر می كردند به هند رسیده اند نمی دانستند كه سرزمین دیگری است. از روی نقشه نگاه كردند و گفتند از اینجا دور می زنیم می رویم می رسیم به آن طرف هند و نمی دانستند كه این وسط یك قاره دیگر هم هست. بعداً متوجه شدند كه قاره جدیدی است كه در آن مقدار زیادی طلا وجود دارد. ماجرای كشتن بومیان آمریكا و حمل طلا مطرح شد. این كارها عمدتاً توسط پرتغالی ها و انگلیسی ها انجام می شد. بدنبال این، ماجرای دزدان دریایی هم پیش آمد. یك عده می رفتند طلا می آوردند و یك عده دیگر به جای اینكه خودشان تا آمریكا بروند و بومیان را بكشند و طلا بیاورند، طلاها را روی آب تصاحب می كردند. این سرآغاز اقتصاد غرب است و مسلمین در اینجا عقب افتادند. من با تحلیل این مسائل، به یك تئوری جدید رسیدم. علت اینكه غرب جلو افتاد، خدانشناسی اش بود! مسلمین هیچ وقت این كار را نمی كردند. مسلمین اگر می رفتند به سمت آمریكا و چنین قاره ای را كشف می كردند، آدم ها را نمی كشتند تا طلاهایشان را تصاحب كنند. هیچ وقت مسلمین اجازه چنین كاری به خود نمی دادند. هر دزد و ماجراجویی بود با بی ایمانی و خشونت، رفت به سمت آمریكا تا بومیان را بكشد و طلاها را بیاورد یا همانجا ساكن شود. از دیدگاه من، این ریشه و شروع تمدن غرب شد. شاید هیچ كس با من هم عقیده نباشد؛ غربی ها كه قطعاً هم عقیده نیستند بین مسلمین هم ندیدم كسی این عرایض را بیان كند.

-----------------------------------------------------------

دکتر تقی نژاد عمران سر کلاس ریاضی سه همین ترم ( نقل به مضمون):

                    به نظر من بالا تر از دکتر درخشان بین اساتید اقتصاد ایران نداریم.

چهار نکته ی خواندنی از دکتر درخشان

*بسم الله*

دکتر درخشان

(در پی در اومدن داد رفقا که بابا مگه اینجا سایت شخصیه دکتر درخشانه که تا صفحه رو باز می کنی فقط عکس ایشون رو می بینی! و تذکر تنی چند از دوستان:-)، این چار تا مطلب رو یکیش کردم.)

+در کشف نظام اقتصادی اسلام، تلاشمون کمه!

ببینیم اونهایی که خودشون در متن نظام سرمایه داری اند، چطور دارن اعتراض می کنند. و ما که معتقدیم تکیه بر موازین الهی داریم، دیدگاهمون یک دیدگاه توحیدیه، دیدگاه ما یک دیدگاه الهی است، اونجور حرکت نمی کنیم. الان من همین مدت دیدم برندگان جایزه ی نوبل اقتصاد هستند که رفتند به سمت اقتصاد مسیحیت، شما می گید اقتصاد مسیحیت هم داریم؟ خیلی هم هست! دنبال اقتصاد یهود رفتند و دارند کار می کنند. برندگان جایزه ی نوبل اقتصاد هستند که درس های کلاسیک رو رها کردند و رفتند دنبال اخلاق مسیحیت و تشکیل یک نظام اقتصادی به جای سرمایه داری بر اساس اخلاق مسیحیت.

که درش شرکت هست اما ولع شرکتی نیست. درش سرمایه گذار هست اما، سرمایه گذاری که اصل رو سرمایه بدونه نیست. درش رییس جمهور هست، هیئت دولت هست، دولت مردان هستند اما نه دولتمردان حافظ سرمایه. دولت مردان حافظ نظام انسانی. اونا رفتن. ما در جمهوری اسلامی تلاشمون کمه. بنا بر این هست. بوده، اما بسیار کمه.


+ سی سال از چی حرف زدیم؟

یکی صحبت می کرد با من. می گفت شما سی سال این حرف ها ( نظرات استاد درباره ی اقتصاد اسلامی) رو زدید. نتیجه اش چی شد؟! سه هزار میلیارد تومن دزدی! باز این حرف ها رو می زنید؟

گفتم سی سال از چی حرف زدیم؟ سی سال گفتیم این نظام بانکی غیر اسلامی است. این نظام بانکی فاصله اش تا نظام اسلامی زیاد است. و چون به نام اسلام نظام بانکی ای که مبنائا فاصله داره با اسلام، حکومت شد ، درونش فساد رشد می کنه. چون اعتماد می کنید به سیستم. می گی سیستم داره درست کار می کنه.همین اعتماد شما به سیستمی که مبنائا اشکالات جدی داره، خطر آفرینه. بنابراین اشکال از این نیست که به ما اشکال می کنند که سی سال در اقتصاد اسلامی به کجا رسیدید.


+به نام هر کس الا خدا حکومت کنی، اون نظام فرو میریزه.

حزب کومونیسم شوروی می گفت من به نام کارگر حکومت می کنم، نمی گفت من به نام خدا حکومت می کنم. می گفت به نام کارگر حکومت می کنم. به نام هر کس الا خدا حکومت کنی، اون نظام فرو میریزه. در کومونیسم هم فرو ریخت. در سرمایه داری میگه به نام سرمایه حکومت می کنم. اون بسم الله اش میشه بسم سرمایه. به نام سرمایه حکومت می کند. به نام سرمایه تنظیم می کند.


+اندیشه ی شیطانی فرو نمی ریزد، همیشه هست.

در واقع باید گفت نظام حزب کومونیسم شوروی سابق فرو ریخت. اما تفکر و اندیشه ی مارکسیسم هست. او فرو نریخت. ما چیزی به نام فروپاشی اندیشه ی کاپیتالیسم نداریم. هیچ وقت اتفاق نمی افته. اندیشه های شیطانی همواره هستند. تا موقعی که ما در این دنیا زندگی می کنیم، اندیشه ی شیطانی در مقابل اندیشه ی الهی هست. نمی تونیم روزی رو تصور کنیم که بگیم دنیای ما خالی از شیطان، دنیای ما خالی از اندیشه های شیطانی، دنیای ما خالی از تنظیمات مبتنی بر اندیشه های غیر الهی. هیچ وقت اتفاق نمی افته.

کاپیتالیسم به عنوان یک اندیشه، هیچ وقت از بین نمیره. بویژه اونی که بیشتر متناسب با طبع شیطانی انسانه. کومونیسم خیلی دور بود از طبع شیطانی انسان. کومونیسم نزدیک بود با طبع قدرتمندی و سلطه جویی انسان هایی که به نام حمایت از ضعفا حکومت می کنند. اما کاپیتالیسم به عنوان اندیشه ی سرمایه داری اتفاقا چون نزدیک تره به اون روحیه ی شیطانی که در همه ی ماها هست، خیلی به دل میشینه.

"علم اقتصاد اسلامی" چگونه ممکن است؟

*بسم الله*

۱.قصد دارم تا در چند نوشته کوتاه اما دقیق و ساده به مدعیات اقتصاددانان مسلمان درباره اقتصاد اسلامی و مطالب پیرامون آن بپردازم. به امید اینکه دانشجویان اقتصاد بتوانند آشنایی نسبتا خوبی با این رشته علمی پیداکنند و بنده را نیز از نقدها و راهنمایی هاشان بهرهمند سازند.

روال کار را بر این قرار دادم که در ابتدای هر نوشته، چندخطی از کتب مربوط و مرتبط با اقتصاد اسلامی را در ابتدا بیان کرده و سپس به تشریح و کالبدشکافی محتوایی آن بپردازم، تا هم خوانندگان با منابع اقتصاد اسلامی آشنا شوند و هم بحث، مستدل تر و علمی تر ارائه گردد.

2.موضوع این نوشته را تامل و تفکر در امکان تولید و برپایی اقتصاد اسلامی قرار دادم. بدین منظور که گمانم این است، تا معین و مشخص نشود که آیا اساسا علم اقتصاد اسلامی معنا و امکان ساخته شدن دارد، بحث در مورد مسائل و نظریات این رشته، خود را کاری غیرضروری و در اولویت های بعدی نشان می دهد.

بقیه در ادامه مطلب...

 

نویسنده: محسن فیضی، کارشناسی ارشد گرایش اقتصاد اسلامی

ادامه نوشته

انقلاب و مساله جامعه دینی

*بسم الله*

جامعه ي ديني در آينه ي انديشه (5)



۱.در علوم سیاسی، انقلاب را دگرگونی در کل ساخت اجتماعی یک جامعه تعریف می کنند. به عبارت دیگر در طی یک انقلاب، تحول بنیادین و ریشه ای در نظامات اجتماعی یک جامعه رخ می دهد و طی آن ساخت اجتماعی تازه ای در تمامی عرصه های فرهخنگی، اقتصادی، سیاسی و علمی در جامعه نمایان می گردد. نکته مهمی که در این جا لازم است بدان اشاره شود 2 مرحله ای بودن انقلاب هاست. مرحله اول که مربوط به فروپاشی ساخت اجتماعی پیشا انقلاب است و مرحله دوم، ساخت نظام اجتماعی جدید پساانقلاب است.

۲.اگر از این منظر –یعنی دو مرحله ای بودن انقلاب- به انقلاب اسلامی ایران نگاهی بیندازیم، می توانیم با اطمینان بگوییم که انقلاب به معنای واقعی کلمه در جامعه ایرانی انجام نگرفته است.

۳.هرچند در بهمن 57، نظام شاهنشاهی با لطف الهی و همت و تلاش مردم و هدایت رصین امام خمینی (ره) فروریخت اما پس از گذشت سه دهه از انقلاب اسلامی ایران، شهدیم که هنوز ساخت اجتماعی مطابق با ایده اسلاامی بازتولید نگشته است. البته می بایستی منصفانه قضاوت کرد و گفت که اساسا ویران کردن سخت تر از ساختن است. چرا که مرحله دوم انقلاب ها اساسا در بلند مدت شکل می گیرد و به بار می نشیند.

۴.سوال مهمی مطرح می گردد، جامعه سازی به چه معناست؟ به عبارت دیگر به چه جامعه ای می توان لقب جامعه دینی را داد؟ یا شفاف تر بیان کنم، ساختن یک جامعه بر اساس یک ایدئولوژی و ایده خاص دارای چه مراحل و ضوابطی است؟

۵.از یک منظر می توان جامعه را به یک هرم تشبیه کرد که در راس این هرم حاکمان جامعه قرار دارند و در قاعده هرم، مردم و قسمت سوم هم ساختار اجتماعی حاکم در آن جامعه است. آنچه که تحت عنوان نرم افزار یک جامعه مصطلح گشته است در واقع همان فضای میان قاعده و هرم است که در واقع زمین بازی مردم و حاکمان در فرایندهای اجتماعی است.

۶.انچه که از آن تحت عنوان مرحله دوم انقلاب ها نام بردیم، در حقیقت ارائه نسخه بدیل نظامات اجتماعی یا همان نرم افزار جدید مبتنی بر ایده انقلاب است.

۷.بحث تولید علم و جنبش نرم افزاری که چند سالی است توسط مقام معظم رهبری در سط نخبگان مطرح گشته استف در یک وجه اساسی ناظر به همین ارائه نسخه ی دینی از نظامات اجتماعی و ارائه الگوی جدید جامعه سازی مبتنی بر اصول اسلامی و فرهنگ ایرانیست.

۸.اندیشمندان معتقدند که یکی از شروط اساسی حیات و بقای انقلاب اسلامی، بازتولید نظام های اجتماعی مبتنی بر اندیشه انقلاب اسلامیست. که این الگوی جدید مطرح شده از سویی ریشه در تفکر دینی داشته باشد و از سوی دیگر ناظر به سامان داند زندگی دنیایی انسان در راستای غایات الهی باشد.

۹.ناگفته پیداست که اگر نیاز جوامع انسانی اعم از نیاز اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و غیره در راستای مشروع آن برآورده نگردد، از این روی که "نیاز" است قطعا راههای غیر مشروع برای ارضای خود می یابد.

نکاتی پیرامون علم دینی

" یا عالم "

 ١. علم را معرفت و شناخت بدست آمده توسط منابع شناختی انسان از جهان و قاعده مندی های اجتماعی و طبیعی آن می توان تعریف کرد.

 ٢. آنچه که علوم را برای ما محترم و قابل اعتماد می سازد "کاشفیت" آن است. یعنی اینکه علم خبر از حقایقی می دهد و قانون مندی های نظام هستی را برایمان مکشوف می سازد.

 ٣. این تلقی از علم، که علم را به عنوان کاشف از حقیقت می داند بر این فرض استوار است که طبیعت و نظام هستی قانون مند است و بر اساس ظوابط و قوانین خاص خود کار میکند و به جلو پیش می رود. و لذا هرج و مرج گرایی عملکردی ابداً در آن موضوعیت ندارد.

 

ادامه نوشته

ادعای مسخره ی نشریه ی فوربس مایه ی انبساط خاطر شد!

بسم الله الرحمن الرحیم

*پاسخی برهانی*

نقدی بر گزارش مجله‏ی فوربس درباره‏ی اقتصاد ایران؛

ابهامات یک گزارش اقتصادی

مجله‏ی فوربس چندی پیش در یک گزارش تحلیلی از اقتصاد ایران ادعا کرد: ایران در رتبه‏ی دهم بدترین اقتصادهای‏جهان قرار دارد. این نقد بر آن است تا با استدلال‏هایی اثبات کند که گزارش مجله‏ی فوربس درباره‏ی اقتصاد ایران کاملاَ بی‏اساس بوده و دارای منطق علمی و کارشناسی اقتصادی نیست.

برای مطالعه ی این نقد علمی ادامه ی مطلب رو مطالعه بفرمایید.

 
ادامه نوشته

اقتصاد اسلامی داریم!

بسم الله الرحمن الرحیم

برخی بر این باورند که روش شناسی رشته های علوم انسانی از جمله اقتصاد مثل روش شناسی علوم طبیعیه و هیچ تفاوتی با هم ندارند. یعنی به قول خودمون نظریات اقتصادی هم دو دو تا چهارتاست. حالا چه شما مسلمان باشی یا مسیحی و یا کافر تفاوتی نداره. و معتقدند که طرح بحث اقتصاد اسلامی مثل مطرح کردن فیزیک اسلامی مضحک و بی معناست. به آقایونی که معتقد به وجود روش شناسی یکسان برای علوم طبیعی و انسانی اند طرفداران مذهب اصالت طبیعت میگن.

اما متفکران اسلامی در گروه مخالفان این تفکر اند و میگن که روش شناسی علوم انسانی از علوم طبیعی جداست. برای این ادعا هم سه دلیل میارن. میگن از آنجا که در علوم انسانی موضوع بحث انسان و رفتار ها و فعالیت هاشه و با توجه به اینکه:

۱ - اراده و اختیار در فعالیت های انسانی موثرند.

۲ - رفتارهای بشر هدفدار و غایی است.

و ۳ - ایدئولوژی و فرهنگ بر رفتار های بشر موثرند.

پس هم میتوان علوم انسانی مخصوص یک دین خاص داشت و هم علوم انسانی مربوط به یک جامعه ی خاص و حتی علوم انسانی مربوط به یک عصر خاص!

 از اونجایی که خودم هم قبول دارم که خیلی زود نتیجه گیری کردم و از اون قسمت متفکران اسلامی به بعد یه مقدار ممکنه سنگین و مبهم باشه، لذا توضیحات و شرح و بسط دلایل مخالفت متفکران مسلمان در ادامه ی مطلب آورده شده است...

ادامه نوشته

آن‌ چه خطر ناك است علوم انساني است

علامه مصباح يزدي،

كانون اصلي حمله‌هاي دولت‌هاي ستمگر را دانشگاه‌ها كه آينده‌سازان كشورها هستند نام برد و خاطر نشان كرد: ما نيز براي مقابله بايد بيشترين توان خود را بر اصلاح دانشگاه‌ها متمركز كنيم. 
طبعا علومي كه در دانشگاه‌ها تدريس مي‌شود در دو بخش علوم طبيعي و انساني است كه علوم طبيعي خطر كمتري دارد و نمي‌تواند مستقيما در جهت استحاله فرهنگي نقش داشته باشد، اما آن‌چه خطر ناك است علوم انساني است که به صورت مستقيم در تغيير فرهنگ‌ها نقش دارد.

      

 منبع: پايگاه اطلاع رساني علامه مصباح

معرفت واقعی به مصنف کتاب نظام هستی/صوت

*رب زدني علما*

علم یعنی معرفت واقعی به مصنف کتاب نظام هستی و کلمات وجودی آن به قدر طاقت بشری. علم به این معنا هیچ رشته‌ای را فروگذار نمی‌کند و لذا در بین قدمای ما وقتی حکمت را هم تقریبا به مشابه این معنا می‌گرفتند، در تقسیم حکمت به حکمت علمی و عملی، جوری حکمت را تقسیم می‌کردند که هیچ علمی از علوم فروگذار نمی‌شد. مطلق علوم مربوط به تشریح دار وجود است و مربوط به کیفیت خلقت است و مربوط به شناخت ساختار وجودی اشیای عالم است که حالا به مناسبت‌هایی اسم‌هایی مختلف برای رشته‌های گوناگون علمی می‌گذاریم.

                                                 دانلود فايل صوتي/ ۸ دقيقه

                    سخنراني استاد صمدی آملی شاگرد مکتب علامه ذوالفنون حسن زاده آملی

                                پيرامون رابطه ي علم و دين، دانشگاه علامه طباطبايي   

راه را در كلام راه بر يافته ام؛

*بسم الله الرحمن الرحيم*

 راه را در كلام راه بر بايد يافت؛



يكي از مهمترين خصوصيات انقلاب اسلامى ايران اين است كه در طول اين سى و دو سال، با وجود راهى دشوار و طولانى، با اين همه مزاحمت، با اين همه معارضه، با اين همه سياستهاى برخورد گوناگون، با شكلهاى مختلف و از جوانب مختلف، اين خط مستقيم در انقلاب مطلقاً زاويه پيدا نكرده است؛ شعارها همان شعارهاست، اهداف همان اهداف است، خط همان خط است، راه همان راه است. به بركت بيان روشن و رساى امام بزرگوارمان - كه خوشبختانه مضبوط هم هست - تفسير و تأويلى وجود ندارد؛ راه، راه مستقيمى است؛ اين راه را انقلاب پيش رفته است. و من به شما عرض بكنم؛ تا آن وقتى كه من و شما قدمهامان را محكم برميداريم، چشممان را از هدف برنميداريم، با اميد حركت ميكنيم، هيچ قدرتى در دنيا نميتواند راه ما را سد كند؛ و همين در روياندن شكوفه‌هاى اميد در دل مسلمانان و ملتهاى اسلامى بيشترين اثر را داشته است.
                                           مولا سيد علي خامنه اي

 *خداوند دادار سالار و سرورم خامنه اي كبير (متع الله الاسلام والمسلمين بطول بقائه   الشريف) را سالم و مسرور دارد.         يگانه ي دوران علامه ذوالفنون حسن زاده آملي*
                                                     
   .................................................................................

                                                                                                 منبع: soresrafil.blogfa.com

مقام و حقیقت غیبت

    *رب زدني علما*

دو کلیپ صوتی از سخنان حضرت استاد داود صمدی آملی پیرامون مقام و حقیقت غیبت و غیبت حضرت بقیه الله الاعظم (عج)

سالهای ۱۳۸۲ و ۱۳۸۴

فایل شماره ۱ 

3.65MB


فایل شماره ۲ 

2.34MB


                                                                 ....................................................................

                                                                                                        منبع:soresrafil.blogfa.com